تبليغاتX
REALISTNYMPH

Step aside, think twice

Tue 25 Nov 2008
و زائر تنها سپری کرد نیمه ی باقی مانده ی عمرش را

به طواف بنفشه ای زود رس

روئیده میان سفیدی برف های کنار جاده...

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 8:3 AM توسط جن درختی واقعگرا |

Transience of time

Sun 26 Oct 2008
آدما میان آدما میرن ٫ من فقط اینجا واسادم ٫ این گوشه.

ماشینا بوق می زنن ٫ راننده ها فحش می دن ٫ من فقط اینجا واسادم این گوشه.

موشها تو جوب می لولن٫ گربه ها تو سطل آشغال٫من فقط واسادم٫ اینجا ٫ این گوشه.

صفه سینما شولوغه ٫ تو گوشیا داد می زنن٫ اما من فقط اینجا واسادم٫این گوشه.

تو که نیگا می کن و منو نمی بینی٫... اون کلاغه رو می بینی گوشه ی خیابون؟...

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:21 AM توسط جن درختی واقعگرا |

D:

Mon 6 Oct 2008
ببین خدا این پست فقط واسه تو هستش.عااااااااااااااااااااااااااااااااااشقتم.

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 7:4 PM توسط جن درختی واقعگرا

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد...

Fri 3 Oct 2008
شب اول قبر٬ قبل از اینکه نکیر و منکر بیان سراغش

زندگیش رو خط به خط مرور کرده بود.

نه به کسی قرضی داشت ٬ نه مال کسی رو به ناحق خورده بود.

روزه نمازاشم کامله کامل بود.از همه ی اینا گذشته کلی هم نماز شب و

دعای فرج و زیارت و حج تو کارنامه ش داشت که خودش کم امتیازی نبود.

اما حالا که نکیر با اون چشای سیاه و شفافش زل زده بود تو چشاش و

ازش می پرسید :"تا حالا عاشق شدی؟"

خاطره ی یه جفت چشم عسلی که مدت ها پیش فکر می کرد با یه توبه

ویه مقدار دیه و زکات پرونده ش بسته شد ٬ دوباره داشت دلشو می لرزوند.

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 5:47 PM توسط جن درختی واقعگرا |

نزدیک نشوید/ خطر گاز گرفتگی

Mon 25 Aug 2008
اعصاب ندارم ۰ ترکیدم* تا یه مدتم حوصله ی نوشتن ندارم.

قرار بود اینجا یه چیزه خوب بنویسم اما نمی شه.این سیستمه مزخرفم علامته کاما

نداره همین که هس.

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 4:30 PM توسط جن درختی واقعگرا |

روسپی زیبای شهر ما

Sat 26 Jul 2008
هنگام تولد دخترک                                                                                       

سه پری مهربان در کنار او ظاهر شدند

پری اول به او صورتی زیبا داد

دومی صدای زیبا

و سومی عمری طولانی

اما هیچ یک از آنان برایش آرزوی خوشبختی نکرد

دخترک بزرگ شد

به اوج زیبایی رسید

و چون از شاهزاده سوار بر اسب خبری نشد

خود به جستجوی او شتافت

غافل از این که شاهزاده برای ادامه تحصیل به خارج رفته بود

حالا او آن زن زیبای میانسال است

که روزها کنار خیابان آواز می خواند

و شب ها هم آغوش مردان خرفت شهر می شود

، روسپی زیبای شهر ما.

 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:13 PM توسط جن درختی واقعگرا |

Have a little sympathy

Sun 20 Jul 2008
اگه یه روز بریو بریو بریو بریو بریو بریو بریو بریو بریو بری ... به خونتون نرسی ، تازه می فهمی کلاغ تو قصه ها چی می کشه!

PS:اینو من ننوشتم اما چون خیلی دلم سوخت گفتم بذارم اینجا بقیه هم همدردی کنن با کلاغه.

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:10 PM توسط جن درختی واقعگرا |

Misunderstanding

Tue 24 Jun 2008
وقتی که مارکوی پیر برای چیدن کنگر توی غار رفته بود فرشته ی وحی یه دفعه ای ظاهر شد و گفت :پخ! مارکو به خودش لرزید و گفت : تو کی هستی؟(شایدم گفت تو چی هستی ) فرشته گفت : من فرشته ی وحی هستم و دو تا بال سفید و گندشو با غرور باز کرد. مارکوی پیرم که مهم ترین اتفاق زندگیش تا اون موقع دو قلو زاییدن الاغش بود فکر کرد که بهش عنایتی شده و به پیامبری برگزیده شده. اشک تو چشاش حلقه زد و با خوشحالی از کوه فرو غلتید. فرشته ی وحی در حالی که با نگاهش اونو دنبال می کرد گفت: خدایا بازم یه اسکل دیگه!

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:46 PM توسط جن درختی واقعگرا |

Gentle cannibal

Fri 13 Jun 2008
دهنم مزه ی تلخی میده

درست مثه وقتی که دل و جگر یه آدم رو خوردی و به کیسه صفرا ش رسیدی...

کسی می دونه برای هضم کیسه صفرا چی باید خورد؟

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 7:1 PM توسط جن درختی واقعگرا |

IT'S TIME TO UPDATE

Mon 9 Jun 2008
آن وبلاگ نویس وبلاگش را به روز می کند

آن استاد دانشگاه اطلاعاتش را به روز می کند

آن پسر ورژن موبایلش را به روز می کند

آن دختر رنگ مویش را به روز می کند

آن رییس نیروی انتظامی به بهانه ی امنیت اجتماعی دختر مردم را به روز می کند.

PS:   من یه کم عقبم.

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:37 PM توسط جن درختی واقعگرا |