یک شعر انقلابی!
در آغاز نسیمی ملایم بود
و رقص آهسته چند برگ
رهگذرانی شتابان از هر سو
سپس وسعت گرفت در زمزمه شاخه ها
و پرواز کلاه ها
و در اوج
درختانی که تن سپردند به ضرباهنگش
و تیرهای چراغ برقی که لجوجانه بر پا ایستادند
به تحقیرش
اما دیری نپایید
ایستادگی کودکانه شان
سپس
شهر بود که در تاریکی می درخشید
وبه انسان ها و تیرهای چراغ برق بر فراز سرش
سرخوشانه چشمک میزد.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:5 PM توسط جن درختی واقعگرا
|
