سبکی تحمل ناپذیر هستی!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 5:28 PM توسط جن درختی واقعگرا
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 5:28 PM توسط جن درختی واقعگرا
|
هر شب زن پس از به خواب رفتن شوهرش قلب او را از سینه بیرون می آورد و با دستان لطیفش در حوض خانه کوچکشان شستشو می داد.
شبی مرد خسته تر از همیشه و با تردیدی در نگاه به خانه آمد.نیمه های شب هر چه زن سینه مرد را جستجو کرد اثری از قلبش نیافت.با گام هایی لرزان و چاقویی در دست به سمت حوض رفت و قلبش را از سینه بیرون کشید.چاقو را که بالا برد ناگهان دلش لرزید.دستش را به روی شکم گذاشت و طپش قلب کوچکی را در درون خود احساس کرد.لبخندی محو بر لبانش نقش بست،سپس قلبش را به آرامی در سینه گذاشت ،به خانه برگشت و در کنار مرد به خواب رفت.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:23 AM توسط جن درختی واقعگرا
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:35 AM توسط جن درختی واقعگرا
|