تبليغاتX
REALISTNYMPH

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد...

Fri 3 Oct 2008
شب اول قبر٬ قبل از اینکه نکیر و منکر بیان سراغش

زندگیش رو خط به خط مرور کرده بود.

نه به کسی قرضی داشت ٬ نه مال کسی رو به ناحق خورده بود.

روزه نمازاشم کامله کامل بود.از همه ی اینا گذشته کلی هم نماز شب و

دعای فرج و زیارت و حج تو کارنامه ش داشت که خودش کم امتیازی نبود.

اما حالا که نکیر با اون چشای سیاه و شفافش زل زده بود تو چشاش و

ازش می پرسید :"تا حالا عاشق شدی؟"

خاطره ی یه جفت چشم عسلی که مدت ها پیش فکر می کرد با یه توبه

ویه مقدار دیه و زکات پرونده ش بسته شد ٬ دوباره داشت دلشو می لرزوند.

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 5:47 PM توسط جن درختی واقعگرا |